باشگاه کتابـدوستان : حال خوش خواندن

سلام خوش آمدید

۴ مطلب با موضوع «رمان فارسی» ثبت شده است

 

عنوان کتاب:پستچی
نویسنده:چیستا یثربی
ناشر:نشر قطره

****************

این کتاب در واقع یک سرگذشتنامه از بخشی از زندگی نویسنده یعنی خانم یثربی است که در قالب رمانی تقریبا جذاب روایت می شود.
او زمانیکه ۱۴ ساله بود یک روز که برای گرفتن نامه اش دم در خانه می رود، پستچی جوانی را می بیند که حالش دگرگون می شود و به خاطر اینکه باز هم بتواند او را ببیند هر روز برای خودش نامه می نویسد تا بتواند پیک الهی اش -اسمی که روی پستچی گذاشته-را ببیند.

یک روز که دم در خانه می خواهد نامه اش را از پستچی بگیرد، همسایه شان کنایه ای به سر و وضع او می گوید به همین دلیل پستچی با او گلاویز می شود و از روز بعد پستچی پیری به جای او نامه هایش را می آورد.

بعد از آن چیستا هیچ وقت نتوانست پیک الهی اش را فراموش کند. تا اینکه سالها بعد وقتی برای گرفتن بلیط اش به اداره پست می رود او را می بیند و از حال می رود... و این تازه شروع داستان عاشقانه و غم انگیز چیستاست.

  • * زنگــــنه *

سال بلوا

 

عنوان کتاب: سال بلوا

نویسنده: عباس معروفی

ناشر: ققنوس

***********************

سال بلوار روایتی عاشقانه اما غم انگیز از عشق ممنوعه ای است که در سالهای جنگ جهانی دوم در ایران رقم خورده است. شخصیت اصلی رمان دختری به نام نوشا یا همان نوش‌آفرین 17 ساله  دختر سرهنگ نیلوفری یکی از فرمانده‌هان رضا شاه است. سرهنگ نیلوفری در پی امر رضا شاه به همراه خانواده اش (همسر و تنها فرزند نوجوانش نوشا) از شیراز به سمنان می رود. سرهنگ نیلوفری با اعتماد به قول رضا شاه مبنی بر واگذاری منصب وزارت جنگ به او می پذیرد که به عنوان فرماندار نظامی سنگسر (مهدی شهر کنونی) به سمنان برود و بعد رضاخان حکم وزارت جنگی او را برایش بفرستد. حکمی که هیچگاه به دست سرهنگ نرسید و از غصه نابینا شد و از دنیا رفت. سرهنگ که در رویاهای خود دخترش را ملکه ایران می دید خوابهای زیادی برای نوشا دیده بود اما

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۰۴ ، ۱۰:۱۲
  • * زنگــــنه *

 

عنوان کتاب : خواستگاری

نویسنده : پوران ایران

ناشر : نشر آموت

*********************

عنوان کتاب کاملا روشن موضوع کتاب را نمایان می کند. رمانی کوتاه 116 صفحه ای به زبان طنز.

عکس روی جلد کتاب جالب و تامل برانگیز است. تصویرگر یا شاید نویسنده و یا هردو با همفکری هم تصویری نمادین از مبحث خواستگاری را روی جلد کتاب نشان داده اند. ابتدا به عنوان بپردازیم. واژه خواستگاری به شکل "خواسته گاری" نوشته شده است. خواسته+گاری و تصویر یک گاری به همراه چند مرد و زن که بر آن سوارند با دستان دراز شده در طلب چیز یا چیزهایی.

این تصویر و حتی نوع نوشتن عنوان کتاب به اندازه یک مقاله یا کتاب حرف برای گفتن دارد و سابقه ای به اندازه تعداد ازدواج­های جهان. نویسنده و تصویرگر با جداسازی واژه خواسته و گاری اشاره به انتظارات و توقعات مردان و زنان در ازدواج دارد. گاری اسبی ندارد! شاید هیچ اسبی پدا نشده که زیر با مسئولیت این گاری برود! و یا یک معنی دیگر اینکه این گاری با این بار ره به سر منزل مقصود نمی برد.

دختری به نام پوران به زبان طنز داستان خواستگاران مختلفی که داشته است را بیان می کند. نویسنده بسیاری از واقعیات و مشکلات اجتماعی این مساله را به زبان طنز و در قالب 14 مورد یا داستان بیان می کند. رمانی کوتاه و سرگرم کننده که می توان یک روزه به پایان رساند و از آن لذت برد.

  • ۰ نظر
  • ۲۳ شهریور ۰۱ ، ۱۲:۰۲
  • * زنگــــنه *

 

عنوان : جای خالی سلوچ

نویسنده: محمود دولت آبادی

ناشر: نشر چشمه

داستان در یک روستای دورافتاده و به ظاهر کویری ایران به نام زمینج رخ می دهد.  سلوچ، شوهرِمرگان- شخصیت اول داستان که زنی رنج کشیده است به یکباره ناپدید می­شود. و مرگان را به همراه یک دختر(هاجر ) و دو پسر( عباس و ابراو) تنها می­گذارد. مرگان که نماد یک  زن تنها و مرارت کشیده گذشته است به سختی زندگی را می گذراند. عنوان کتاب از نبودن یک آدم می­گوید که به نظر من در همان دو سه صفحه اول تمام می شود و اصل داستان بر دوش مرگان شخصیت زن داستان است. به نظرم بهتر بود کتاب اسم دیگری داشت که بیشتر،  بودن و تاثیرگذاری مرگان را نشان دهد همانطور که تمام داستان متمرکز بر اوست. مثلا همان" مرگان" خودش می­توانست اسم خوبی برای کتاب باشد. سراسر کتاب پر از تلخی برای مرگان و تمام زنانی است که مرگان نماد و نمونه آنهاست. زنانی که مردانه بار زندگی را بردوش می کشند. حوادث داستان در دهه 40 یا 50 رخ می­دهد و جامعه آن زمان بیشتر مردسالاری و یا بهتر است بگویم یه جور احترام و حرمتهای خاصی بین افراد بود که الان بسیار کمرنگ شده است. بر فرض مرگان روی حرف کدخدا حرف نمی­زند و مردم خیلی حرمت نان و نمک را دارند. چیزی که مرا عمیقا ناراحت میکرد ارتباط نامطلوب عباس و ابراو بود

  • * زنگــــنه *
آخرین مطالب