باشگاه کتابـدوستان : حال خوش خواندن

سلام خوش آمدید

بندِ اعدام

پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۹:۰۱ ب.ظ

عنوان کتاب: بند اعدام

نویسنده: فریدا مک فادن

مترجم: پریسا رجوند

ناشر:آذرگون

❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️✨️❣️

 

تالیا کمپر زن جوانی است که به جرم قتل همسرش در زندان به سر می برد و منتظر اعدام است. درخواست تجدید نظر او رد می شود بنابراین دیگر امیدی به آزادی ندارد و بزودی اعدام می شود.

داستان در دو خط زمانی حال و گذشته و به زبان تالیا روایت می شود. در هر کدام از فصل ها به مرور زندگی تالیا و همسرش نوئل از ابتدای آشنایی تا ازدواج و مرگ نوئل بیان می شود.

نوئل عاشق تالیاست اما از یک جایی به بعد دیر به خانه می آید و بوی عطر زنانه ای که به لباسهای او چسبیده شک تالیا را به یقین تبدیل می کند. بنابراین نقشه قتل نوئل را می کشد.

شیر اجاق گاز را باز می گذارد و با دوستش کنیزی بیرون می رود تا وقتی نوئل برگشت خانه منفجر شود و او بسوزد. چرا که خیانت کرده است.

در خط زمانی دیگر،یعنی زمانیکه در زندان است یک روز که به ملاقات وکیلش می آید،تصویر مردی آشنا از پشت شیشه توجه او را به خود جلب می کند. و در کمال ناباوری می بیند آن مرد نوئل است. بنابراین مطمئن می شود نوئل نمرده است. جسدی که از خانه بیرون آمده جسد نوئل نبوده است. او به ریا نگهبان اتاقش می گوید آن مرد کیست؟روز بعد ریا به او می گوید او کشیش دکر است. تالیا به ریا می گوید که میخواهد کشیش را ببیند و ریا قول می دهد روز قبل از اعدامش تالیا را پیش او ببرد.

روز موعود فرا می رسد و تالیا با کشیش روبرو می شود و وقتی در چشمانش دقیق می شود مطمئن می شود کشیش همان نوئل شوهرش است و از او میخواهد کمکش کند.

روز بعدش قرار است تالیا اعدام شود از طریق تزریق دارو. وقتی او را به اتاق اعدام می برند او به آلبرت مسئول تزریق دارو می گوید شوهرش را نکشته است.

در فصل بعد تالیا صدای دکتر و نوئل را می شنود که دارند در مورد وضعیت جسمی او صحبت می کنند و او نمی تواند چشمانش را باز کند. او دچار خونریزی مغزی شده و در بیمارستان به سر می برد. ظاهرا این حادثه در همان شبی رخ داده که قصد داشته شوهرش را بکشد و بعد پشیمان می شود و با سرعت به سمت خانه می آید که شوهرش را نجات دهد و در راه تصادف میکند.

این کتاب فریدا مک فادن نیز به سبک دیگر آثارش پیچیده و معمایی است. پایان متفاوت و غیر قابل پیش بینی دارد. و کمی گیج کننده است.

من این کتاب رو که خوندم یاد فیلم "شب، داخلی، دیوار" افتادم. اون فیلم رو دو بار نگاه کردم که فهمیدم چی شد تازه بازم بعضی جاهاش برام مبهم بود. این کتاب هم دقیقا عین اون فیلمه و یک برداشت من این بود که این اتفاقات در ذهن تالیا بوده است که با پایانی خوش خاتمه می یابد. یک برداشت دیگه هم میتونه این باشه که همون شب تالیا تصادف می کنه و در پایان داستان می میره. مک فادن در این اثر به مخاطب می گوید نوع نگاه به مسایل زندگی، برداشتها و قضاوتهای ما گاهی می تواند چقدر خطرناک و حسرت برانگیز باشد. داستان چنان استادانه در مرز بین خیال و واقعیت روایت می شود و گاها بهم آمیخته که خواننده در پایان درنگ و تامل می کندکه دقیقا چه شد؟! و آیا داستان همان چیزی بود که او متوجه شد یا نه؟!! و به احتمال زیاد به عقب برمی گردد و حوادث را دوباره مرور می کند. کاری که خود من انجام دادم:)

 

۲۴ آذر ساعت ۲۴

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آخرین مطالب