باشگاه کتابـدوستان : حال خوش خواندن

سلام خوش آمدید

نازنین

چهارشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۲۴ ق.ظ

عنوان کتاب:نازنین
نویسنده: فئودور داستایوفسکی
مترجم : مهدی حلوائی
ناشر: آذر بیان

***************************

داستانی کوتاه، عاشقانه و با روایتی متفاوت و غیر معمول نسبت به رمانهایی که تاکنون خوانده ام. با اینکه کوتاه بود اما ذهنم رو درگیر کرد و عمیقا بهش فکر کردم. 
در همان ابتدای داستان و پاراگراف اول معلوم می شود کسی مرده است و جسدش روی میزی درون اتاق قرار دارد.
کتاب دو بخش دارد. بخش اول شامل شش فصل است و بخش دوم شامل سه فصل می باشد.
لحن داستان اعتراف گونه و از زبان اول شخص روایت می شود.
راوی مردی چهل ساله است که نامش در داستان مشخص نیست اما قبلا نظامی بوده است. و به گفته خودش ستوان بازنشسته یک هنگ ارتش بوده است که بعدها معلوم می شود به خاطر دوئل نکردن از ارتش اخراج شده است.
بعد از اخراج از ارتش با پولی نزدیک سه هزار دلار که از مادر خوانده اش به او ارث رسید،یک مغازه گروفروشی باز کرد. در میان مشتریانش دختر جوانی است -که داستایوفسکی او را «نازنین» نامیده اما راوی همیشه او را «دختر» و یا «او» می نامد- که نظر او را بخود جلب می کند. دختری که از نظر او خاص است و با بقیه زن ها فرق دارد. دختر هر بار بخاطر تامین هزینه آگهی کار به روزنامه چیزی را برای گرو پیش مرد می آورد چیزهایی که ارزش ناچیزی دارند اما مرد هر بار به او پول میدهد. تا اینکه با پرس و جو داستان زندگیش را میفهمد. او پدر و مادرش را از دست داده و پیش عمه هایش زندگی می کند. یک زندگی سخت که بخاطر همین هر روز آگهی کار به روزنامه می دهد. مرد متوجه می شود بقال محل که مرد پیری است و قبلا دو زن داشته، می خواهد از او خواستگاری کند، بنابراین شب خواستگاری اش به در خانه دختر می رود و او هم از او خواستگاری می کند،  دختر می پذیرد و با مرد گرو فروش ازدواج می کند.
دختر فقط ۱۶ سال دارد و سرشار از شور و عشق زندگی است اما مرد همیشه با سردی و سکوت با او برخورد می کند. ارتباط آنها از اول سرد و با رفتارهای مرد سردتر و سردتر می شود تا بجایی می رسد که دختر خسته می شود و یکی دوبار خانه را ترک می کند. مرد گروفروش متوجه می شود که دختر با دوست سابقش در هنگ ارتش قرار ملاقات می گذارد و مرد از دور و در خفا شاهد مکالمات آنهاست. دوستش از دختر میخواهد با او باشد اما دختر با متانت آن را رد می کند و مرد گروفروش خوشحال می شود خود را نشان می دهد و دختر را با خود به خانه می برد اما دیگر ارتباط زناشویی شان گسسته می شود و تنهایی و سکوتشان عمیق تر.
دختر بیمار می شود  اما بعد از مدتی بهبود می یابد اما بعد از آن خیلی ضعیف می شود روزی مرد گرو فروش یکباره با شنیدن صدای ترانه ای که دختر می خواند به شکل جنون آمیز و غیر معمولی که برای دختر عجیب است به دختر ابراز عشق و محبت می کند. دختر بیچاره که تاکنون چنین رفتاری را از ابتدای زندگیش تا آن روز از او ندیده، وحشت می کند. مرد به او قول می دهد با هم به مسافرت بروند و مغازه را بفروشد و زندگی جدیدی را شروع کنند.
روز بعد مرد برای گرفتن گذرنامه هایشان بیرون می رود و وقتی برمیگردد با جسد بیجان دختر روبرو می شود.
بخش اول کتاب تا مرگ دختر روایت می شود و بخش دوم در سه فصل اتفاقات و دگرگونیها و اعترافات مرد را بتصویر می کشد.
با اینکه داستان کوتاه بود اما درست مثل یک فیلم که در پایان مخاطب را بفکر وامیدارد، داستایوفسکی نیز سوالهای زیادی را در ذهن مخاطب بجا می گذارد و خیلی از آنها از زبان راوی بیان می شود. او به سوالات پاسخ نمی دهد و مخاطب را با احساسات و درونیات شخصیتها تنها می گذارد تا خود فکر کند که چرا این اتفاقات رقم خورد.
داستایوفسکی در این داستان اشاره به زخم های آدم ها دارد زخم هایی که در اثر شرایط زندگی بوجود می آید و بعدها ممکن است باعث هلاکت خود فرد و دیگران شود. گرو فروش قصه داستایوفسکی، مردی است که زخم حقارت و کم توجهی را از اجتماع خود خورده است و اکنون تمام آسیب و خشمی که دیده است را بر سر دختر بی گناه بی خبر از همه جا خالی کرده است. می خواهد دختر را آنگونه که میخواهد تربیت کند. استفاده از الفاظ برنده و بازنده و مغلوب و شکست همه نشان از عقده های درونی مرد گروفروش است و گرنه انسان عاقل که برای احساسات و عشق و محبت که مثل بازی چرتکه نمی اندازد. او خود را بالغ و عاقل می پندارد و دختر را بی تجربه و ساده اما غافل از اینکه روح حساس و ظریف دختر اینها را تاب نمی آورد و مرد وقتی قدر عشق و محبت را می فهمد که دیگر دیر شده است. انزوا و تنهایی و دنیای کوچک مرد که خلاصه شده در مغازه گرو فروشی اش که بقول خود میخواهد از مردم اتتقام بگیرد همه و همه درون بیمار و ترحم برانگیز او را نشان می دهد.

در پایان مخاطب از خودش می پرسد چه چیز موجب خودکشی دختر شد؟ آیا ابراز عشق غیرعادی و جنون آمیز مرد آنهم در نقطه پایانی که دیگر بعد از آن همه سرخوردگی ارزشی نداشت چرا که دختر را بیمار کرد؟ یا پوچ و بی معنی شدن زندگی در نظر دختر جوان در اثر نادیده گرفته شدن و کم توجهی و حس حقارت و شکسته شدن غرور و شخصیتش توسط مرد؟ و یا شاید عذاب و جدان بخاطر ارتباطی که با دوست مرد گرو فروش داشت چون در صبح همان روز خود را جنایتکار نامید و شاید فکر کرده همسر وفاداری نبوده است؟
 گاهی رمان ها به اندازه یک مقاله پژوهشی ارزشمندند و مفاهیم،مسائل و نکاتی را مطرح می کنند که در بطن زندگی هر روزه انسانها جریان دارد. در این داستان  مرد گروفروش خود قربانی است و قبلا آسیب دیده است اما درمان نشده است در تمام داستان خیلی از جاها احساس گناه می کند و خودزنی می کند. او عشق را عمدا از دختر دریغ می کند و خیلی دیر به اشتباهش پی می برد. من فکر می کنم داستایوفسکی عمدا شغل مرد را گروفروش انتخاب کرده است. فردی که عادت کرده در قبال گرفتن چیزهای ارزشمند مردم به آنها پول بدهد. از دختر هم جوانی و شور و عشق و  زندگیش را گرو می گیرد و در قبالش بهایی ناچیز می پردازد.
حکایت خیلی از آدم هایی که با زندگی خودشان و دیگران این معامله را می کنند و عاقبت آن خسران و نابودی زندگی و زمانی است که دیگر بر نمی گردد.

فیلم« سایه های موازی» به کارگردانی اصغر نعیمی با اقتباس از این کتاب و در سال 93 ساخته شده است. البته من هنوز فیلم رو ندیدم ولی تجربه بهم میگه همیشه کتابها که فیلم میشن از خود فیلم ها جذاب ترند. به دلایل مختلف و یکیش  که به نظر من مهمترینش هم هست توی کتابهایی مثل نازنین برداشت مخاطب خیلی مهمه و میشه هزار مدل تفسیر و تحلیل کرد بنابراین کارگردان هم هر جور خودش برداشت کنه فیلم رو میسازه و  کسی که کتاب رو نخونده فقط از دریچه و نگاه کارگردان داستان رو درک و قضاوت میکنه. به همین خاطر همیشه اصل منبع هم اطلاعاتش دست اول هست و هم کلی آپشن به اصطلاح بهتون میده که دستتون باز باشه مستقیم و بی واسطه نویسنده را درک کنید و تجربه لذت بخش تری داشته باشید.

کتابش رو داریم تو کتابخونه تمایل داشتید بیایید امانت بگیرید.


جمعه 5 دی 1404ساعت 19

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آخرین مطالب