باشگاه کتابـدوستان : حال خوش خواندن

سلام خوش آمدید

عنوان کتاب: هر دو در نهایت می میرند

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۲:۰۳ ق.ظ

عنوان کتاب: هر دو در نهایت می میرند

نویسنده: آدام سیلورا

مترجمان: مهتا قانع، مریم مسیبی

ناشر:آذرگون

**************

قصه در شهری رخ میدهد که قاصد مرگ هر روز به سراغ کسانی می رود که قرار است بمیرند و مردم هم این موضوع را پذیرفته اند.حتی مرگ دفتر و دستکی هم بهم زده است و یک موسسه با همین عنوان تاسیس کرده است و هر روز با تعدادی از افرادی که به پایان عمرشان چیزی نمانده است تماس می گیرند و به آنها هشدار و بهتر این است بگوییم اطلاع، داده می شود. دو نوجوان به نام های متیو و روفوس که شخصیتهای اصلی این رمان هستند  پنج سپتامبر ۲۰۱۷ کمی بعد از نیمه شب هشدار می گیرند و دست سرنوشت آنها را در روز آخر زندگیشان در کنار هم قرار می دهد. آشنایی آنها از طریق یک سایت به نام "آخرین دوست" شکل می گیرد. این سایت مخصوص روز آخری های این دنیا است.تمام داستان بر مبنای اتفاقاتی است که برای متیو و روفوس در آخرین روز زندگیشان می افتد. این دو روز آخر را واقعا زندگی می کنند اگر چه با ترس اما کارهایی را انجام می دهند که همیشه دوست داشتند، یک روزی انجام می دادند. علاوه بر این دو شخصیت نویسنده برخی شخصیتها را نیز معرفی می کند که کم کم تا پایان رمان زنجیروار بهم متصل می شوند و هیچ شخصیت مبهمی باقی نمی ماند.داستان با اینکه یک حس غالب غمگین دارد چرا که می دانی متیو و روفوس هر دو در نهایت می میرند اما جذاب و پر کشش است و مخاطب را تا انتها تا پایان زندگی شخصیتهای اصلی می کشاند. عشق به زندگی، تمایل به جاودانگی، ترس، اضطراب و عدم وابستگی به دنیای خاکی در لحظات زندگی شخصیتهای اصلی داستان جذابیت زیادی به داستان داده است.داستان معنا داری است که به نظرم هر کس باید یکبار این رمان را بخواند. این کتاب از پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز بوده و به انتخاب بسیاری از مجلات و وب‌سایت‌ها، بهترین کتاب سال لقب گرفته است. آدام سیلورا یک پیام روشن برای خوانندگان دارد و به همه می گوید از حال لذت ببرند چرا که ممکن است فردایی نباشد و امروز روز آخر زندگیتان باشد. پس درست مثل یک روز آخری از هر روزتان لذت ببرید و فکر کنید فردایی وجود ندارد.  آدام سیلورا ازجمله رمان‌نویسان نوظهور و خوش‌آتیه‌ای است که توانسته از نویسندگان پرفروش نیویوک تایمز شود. او در نیویورک به دنیا آمد و پیش از نویسندگی، به فروش کتاب اشتغال داشته است و یک وب‌سایت نویسندگی خلاقانه را برای نوجوانان مدیریت می‌کند.  سیلورا پیش از این چندین کتاب منتشر کرده و این نخستین اثر اوست که به فارسی برگردانده شده است. 

 

قسمتهای از کتاب:

این مرگ نیست که انسان باید از آن بترسد، ترس واقعی از هرگز زندگی نکردن است. 

هیچ کس نمی‌خواهد بمیرد. حتی کسانی که می‌خواهند به بهشت بروند هم حاضر نیستند بمیرند. با این حال، مرگ مقصد مشترک همۀ ماست. هیچ کس تاکنون نتوانسته از چنگ آن فرار کند و باید هم این‌گونه باشد، چون مرگ به احتمال خیلی زیاد، بهترین ابداع زندگی بشر است. مرگ سفیر تغییر و تحول است. کهنگی را از میان می‌برد و تازگی را جایگزین می‌کند. 

قاصد مرگ در حال زنگ زدن است و می‌خواهد اخطار مرگم را بدهد امروز، قرار است بمیرم. چیزی که گفتم را فراموش کنید، چون «اخطار» کلمۀ خاصی است، کلمه‌ای که معمولاً وقتی بتوان از چیزی دوری کرد، از آن استفاده می‌شود؛ مثل ماشینی که برای کسی، موقع گذشتن از چراغ‌قرمز، بوق می‌زند تا به او اخطار دهد خودش را کنار بکشد. اما این تماس فقط برای اطلاع‌رسانی است.

  شاید حق انتخاب خانواده خود را نداشته باشید اما روابط دوستانه تان را خودتان انتخاب می کنید. روزی متوجه می شوید که برخی از این روابط را باید به دست فراموشی بسپارید ولی برخی دیگر ارزش هر خطر کردنی را دارند. 

زندگی به تعادل نیاز دارد. زندگی مانند یک نمودار دایره ای است و برای دستیابی به حداکثر خوشبختی باید کل نمودار به مقدار مساوی بین تمام زمینه های زندگی نقسیم شود.  

متشکرم مرضیه عزیز😘

 

جمعه ۲۱ اردیبهشت ساعت ۰۰:۰۰

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی